عشق آسمانی

نقش انسان سازی زن در اندیشه اما خمینی(ره)
نویسنده : آسمان - ساعت ٦:۱٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٥ مهر ،۱۳٩٠
 

از شماست که مردان وزنان بزرگ  تربیت می شوند.در دامن شما مردان و بانوان بزرگ تربیت می شوند ...شما برای آتیه مملکت ما جوانان را تربیت می کنید . دامان شما یک مدرسه است که در آن باید جوانان بزرگ تربیت شوند .زن انسان است آن هم یک انسان بزرگ  ،زن مربی جامعه است .از دامن زن انسانها پیدا می شوند .مرحله اول زن ومرد صحیح از دامن زن است .مربی انسان ها زن است و سعادت ها و شقاوت  کشورها بسته به وجود زن است . زن با تربیت صحیح خودش کشور آباد می کند ،مبدا همه سعادت از دامن زن بلند می شود .زن مبدا همه سعادت ها باید باشد ((زن مظهر تحقق آمال بشر است .زن پرورش دهنده زنان و مردان ارجمند است .از دامن زن مرد به معراج می رود .دامن زن محل تربیت بزرگ مردان است .اگر زنان شجاع و انسان ساز از ملتها گرفته شوند ،ملت ها به شکست  و انحطاط کشیده می شوند ))         امام خمینی(ره)


 
 
 
نویسنده : آسمان - ساعت ٩:٠٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٥ دی ،۱۳۸٩
 

خدایا !آتش عشق تو را دیدمو دیوانه شدم....


 
 
داستان دل بستن و آواز جغد
نویسنده : آسمان - ساعت ۳:٢٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٥ شهریور ،۱۳۸٩
 

 

جغدی روی کنگره های قدیمی دنیا نشسته بود. زندگی را تماشا میکرد. رفتن و ردپای آن را. و آدمهایی را می دید که به سنگ و ستون، به در و دیوار دل می بندند. جغد اما می دانست که سنگ ها ترک می خورند، ستون ها فرو می ریزند، درها می شکنند و دیوارها خراب می شوند. او بارها و بارها تاجهای شکسته، غرورهای تکه پاره شده را لابلای خاکروبه های کاخ دنیا دیده بود. او همیشه آوازهایی درباره دنیا و ناپایداری اش می خواند و فکر می کرد شاید پرده های ضخیم دل آدمها، با این آواز کمی بلرزد.
روزی کبوتری از آن حوالی رد می شد، آواز جغد را که شنید، گفت: بهتر است سکوت کنی و آواز نخوانی. آدمها آوازت را دوست ندارند. غمگین شان می کنی. دوستت ندارند. می گویند بدیمنی و بدشگون و جز خبر بد، چیزی نداری.
قلب جغد پیر شکست و دیگر آواز نخواند.
سکوت او آسمان را افسرده کرد. آن وقت خدا به جغد گفت: آوازخوان کنگره های خاکی من! پس چرا دیگر آواز نمی خوانی؟ دل آسمانم گرفته است.
جغد گفت: خدایا! آدمهایت مرا و آوازهایم را دوست ندارند.
خدا گفت: آوازهای تو بوی دل کندن می دهد و آدمها عاشق دل بستن اند. دل بستن به هر چیز کوچک و هر چیز بزرگ. تو مرغ تماشا و اندیشه ای! و آن که می بیند و می اندیشد، به هیچ چیز دل نمی بندد. دل نبستن سخت ترین و قشنگ ترین کار دنیاست. اما تو بخوان و همیشه بخوان که آواز تو حقیقت است و طعم حقیقت تلخ.


جغد به خاطر خدا باز هم بر کنگره های دنیا می خواند و آنکس که می فهمد، می داند آواز او پیغام خداست


 
 
خدا رهایت نمی کند
نویسنده : آسمان - ساعت ٢:٥٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٥ شهریور ،۱۳۸٩
 

یکی بود ، یکی نبود. آن یکی که وجود داشت ، چه کسی بود؟ همان خدا بود وغیر از خدا هیچکس نبود.

روزی تصمیم گرفتم که دیگر همه چیز را رها کنم. شغلم ‏را، دوستانم را، زندگی ام را!
به جنگلی رفتم تا برای آخرین بار با خدا ‏صحبت کنم. به خدا گفتم: آیا می‏ توانی دلیلی برای ادامه زندگی برایم بیاوری؟
و جواب ‏او مرا شگفت زده کرد.
او گفت : آیا درخت سرخس و بامبو را می بینی؟
پاسخ دادم : بلی.
فرمود: ‏هنگامی که درخت بامبو و سرخس را آفریدم، به خوبی از آنها مراقبت نمودم. به آنها نور ‏و غذای کافی دادم. دیر زمانی نپایید که سرخس سر از خاک برآورد و تمام زمین را فرا ‏گرفت اما از بامبو خبری نبود. من از او قطع امید نکردم. در دومین سال سرخسها بیشتر ‏رشد کردند و زیبایی خیره کننده ای به زمین بخشیدند اما همچنان از بامبوها خبری نبود. ‏من بامبوها را رها نکردم. در سالهای سوم و چهارم نیز بامبوها رشد نکردند. اما من ‏باز از آنها قطع امید نکردم. در سال پنجم جوانه کوچکی از بامبو نمایان شد. در ‏مقایسه با سرخس کوچک و کوتاه بود اما با گذشت ۶ ماه ارتفاع آن به بیش از ۱۰۰ فوت ‏رسید. ۵ سال طول کشیده بود تا ریشه ‏های بامبو به اندازه کافی قوی شوند. ریشه هایی ‏که بامبو را قوی می‏ ساختند و آنچه را برای زندگی به آن نیاز داشت را فراهم می ‏کرد.
‏خداوند در ادامه فرمود: آیا می‏ دانی در تمامی این سالها که تو درگیر مبارزه با ‏سختیها و مشکلات بودی در حقیقت ریشه هایت را مستحکم می ‏ساختی؟ من در تمامی این مدت ‏تو را رها نکردم همانگونه که بامبوها را رها نکردم.
‏هرگز خودت را با دیگران ‏مقایسه نکن. بامبو و سرخس دو گیاه متفاوتند اما هر دو به زیبایی جنگل کمک می کنن. ‏زمان تو نیز فرا خواهد رسید تو نیز رشد می ‏ کنی و قد می کشی!
‏از او پرسیدم : من ‏چقدر قد می‏ کشم.
‏در پاسخ از من پرسید: بامبو چقدر رشد می کند؟
جواب دادم: هر ‏چقدر که بتواند.
‏گفت: تو نیز باید رشد کنی و قد بکشی، هر اندازه که ‏بتوانی…


 
 
 
نویسنده : آسمان - ساعت ۱۱:٥٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۱ تیر ،۱۳۸٩
 

عشق یعنی
عشق یـعـنی شـادی و ســـرزندگی
عشق یــعنی مـنـتـهـای بـنــدگی
عشق یـعنی سـوخـتـن ،افــروخـتن
شـیـــوه دریــا دلان آمــوخــتــن
عشق یـعنی سـوزش پـــروانه هـا
شورش دل ،خون سرخ لاله ها
عشق یـعنی صـوت بـلبـل در بهـار
خــنــده گـُل بــر فــراز شـاخسار
عشق یـعـنی وامـق و عَـذرا شـدن
بهــر صــید دُر سوی در یا شدن
عشـق یـعـنی زنــدگــی را سـاختن
دل بـه مـعــبــود گــرامــی باختن
عشـق یــعــنی در ره او ســربــدار
عشق یـعنی لـحظه های بی قرار
عشق یـعـنـی بــیــسـتون را تاختن
چهــره زیـبـای شـیـریـن ساختن
عشق یعنی همچو مجنون سوختن
راه و رســم عـــاشــقــی آموختن
عشـق یـعـنی یــوسف کنعان شـدن
از زلــیــخا های دون پنهان شدن
عشق یـعـنی جــاودانــی و غــرور
درس مـهــرو عاطفه کردن مرور


 
 
 
نویسنده : آسمان - ساعت ۱:٥٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٩ اسفند ،۱۳۸۸
 

عیدتون مبارک


 
 
محرم
نویسنده : آسمان - ساعت ۱٠:٠٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ دی ،۱۳۸۸
 


 
 
 
نویسنده : آسمان - ساعت ٦:٢۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱ آذر ،۱۳۸۸
 

 

به تو دل بستم و غیر تو کسی نیست مرا

جز تو ای جان جهان!دادرسی نیست مرا

عاشق روی توام ،ای گل بی مثل و مثال !

به خدا :غیر تو هرگز هوسی نیست مرا

با تو هستم ،ز تو هرگز نشدم دور ،ولی

چه توان کرد که بانگ جرسی نیست مرا

پرده از روی بینداز!به جان تو قسم :

غیر دیدار رخت ملتمسی نیست مرا

گر نباشی برم ای پردگی هر جایی !

ارزش قدس چو بال مگسی نیست مرا

مده از جنت ،و از حور و ،قصورم خبری

جز رخ دوست نظر سوی کسی نیست مرا

دیوان امام خمینی (ره )


 
 
← صفحه بعد